هفت ماهگی تا یازده ماهگی دخترم

دخترم توی این پست خاطرات هفت ماهگی تا یازده ماهگیت رو برات نوشتم عزیزم..
قربونت برم که انقدر شیرینی و روز به روز شیرینیت بیشتر میشه همچنین شیطنت هات





سلام عشق مامان و بابا..نفس و زندگی ما..امید و پناهم هانای گلم
وزن هفت ماهگی 9250
قد 70
چشم به هم گذاشتیم و هفت ماهه شدی گلکم... هفت ماهگیت مبارک اینم عکست دختر گلم....

هفت ماه و ده روزت بود که اولین یلدای زندگیت رو تجربه کردی ... اینم عکست دخمل گلم
اولین یلدای زندگیت مبارک... الهی هزاران یلدا ببینی عزیزم

توی هفت ماهگی همون کارهای قبلی رو تکرار میکردی عزیزم..دستت به هرچی که نمیرسه با غلت زدن بهش میرسی و بر میداری... تو روروئک هم قشنگ راه میری و خیلی دوست داری.. وقتی مامانجونی بهت میگه فرار کن فرار کن چه روی زمین باشی و چه روی روروئک تند تند سرجات دست و پا میزنی قربونت برم شیطونک من...
خاله هدیه برات شعر مدرسه موش ها رو میخونه و میگه ب مثل بهار اچوم(عطسه)
وقتی بهت میگیم خاله هدیه چی کار میکنه شما ادای خاله رو در میاری و هی میگی اهوم اهوم (عطسه الکی)... فدات بشم انقدر باهوشی..
سعی میکنی هر کی کاری میکنه تکرار کنی ...خنده های الکی میکنی و از خودت صدا در میاری فدات بشم من...
نی نای نای میکنی و میرقصی فدات بشم...قرتی خانوم
وقتی بهت میگیم خودت رو لوس کن این طوری خودت رو میدی عقب و لوس میکنی..این عکست

بعد که میگیم لوس نشو لوس نشو دوباره عادی وامیستی..قربونت برم انقدرگلی
دخمل گلم 8 ماهه شد هورااااااااااااااااااااااااااااااا...مبارکه مبارکه
این عکس 8 ماهگیت...
.
عکسای خوشگلی ازت گرفته بودم متاسفانه خیلی از عکسات به خاطر فرمت گوشی بابایی پاک شد و ما کلی عکس و فیلمت رو از دست دادیم... خیلی ناراحتمممممم 
8 ماه و دوروزت بود یه هو دَ دَ و با با رو پشت هم تکرار میکردی... قربونت برم با اون لبای کوچیکت هی میگی بـابـا و دَ دَ
توی گریه هات هم فقط منو کار داری و میگی مّـــــــــــــــــا
عاشق بیرون رفتن و گردشی عزیزم وقتی بیرون از خونه ای صدات در نمیاد و گشنگی و خواب و همه چی یادت میره فقط عشق میکنی با بیرون و چراغ مغازه ها و خیابون...
8 ماه و 5 روزت بود رفتیم دوباره اصفهان به دیدن خونواده بابایی.. اونا هم مثل بقیه خیلی دوستت دارن و از دیدنت ذوق میکنن عزیزم.. بابا بزرگ برات شعر یه دختر دارم شاه نداره رو میخونه و شما هم ذوق میکنی و میرقصی عزیزم...
8 ماه و یک هفتت بود توی اصفهان برف بارید ولی چون برف کم بود و زود آب شد و هوا خیلی سرد بود نتونستم بریم بیرون عکس بگیریم در عوض اولین برف سنگین زندگیت رو وقتی 8 ماه و 20 روزت بود در رشت دیدی...
از دیدن برف کلی ذوق زده شده بودی و یه حالت تعب با خوشحالی از چشمات میبارید..فدات بشم با اون ذوق کردنت..
اینم اولین عکست توی برف کنار آدم برفی...

برف خیلی سنگین بود و همش در حال باریدن بود و خیال بند اومدن نداشت.. ارتفاع تقریبا اونجوری که اخبار گفت به دو متر هم میرسید..
ما توی اون حال و هوای برف بلیط داشتیم برای کیش.. اولین تجربه سوار شدن هواپیمای دختر گلم البته بدون بابا امیر.. بابا امیر چون کار داشت موند رشت بین برف ها و من و شما و خاله هدیه و مامانی و بابایی با خونواده دایی حامد رفتیم کیش...
خیلی خوش گذشت ..شما هم دختر خوبی بودی.البته با کمک های مامانی و بابایی و بقیه که توی نگهداشتنت خیلی کمکم میکردن من خستگی رو حس نکردم.....توی هواپیما هم کمی بی قراری کردی ولی خیلی کم بود و زود ساکت شدی اونم فک کنم به خاطر تغییر جو و گرفتگی گوشت بود..در کل دخترم ماهه ماه...اینم عکست توی کیش


اولین کنسرت زندگیت رو هم توی کیش تجربه کردی و همپا با همه خوشحالی میکردی و اصلا ناراحت نبودی و کلی ذوق کرده بودی..
این روز ها بووَه و اون بَه و ت و س و گ و بابا و د د و ما میگی عزیزم...
همچنان میرقصی..و سرسری هم که دیگه عشقته..حال میکنی..یعنی میخوام بخورمت وقتی این کارارو میکنی عسیسم
اولین باری که فیگور 4 دست و پا گرفتی 8 ماه و نوزده روزت بود یعنی 10 بهمن 92..
فیگور میگرفتی و روی انگشتای شصت پات میشدی و خودت رو پرت میکردی جلو..هرآن فک میکردیم الانه که با فک بیای روی زمین ولی من به این معتقدم خدا و فرشته های مهربونش نگهدار نی نی ها هستن...خدا رو شکر
در آستانه نه ماهگی و چند روز قبل اینکه 9 ماهه بشی بای بای کردن یاد گرفتی و بای بای میکردی
چهار دست و پا و سینه خیز هم چند قدمی میری و زود ولو میشی و بازهم با غلت زدن به مقصد میرسی تنبلکم..فدات بشم
از دندونات هم خبری نیست فعلا..
لثه ات باد کرده و میدونم خیلی درد داری و خارش ولی کاری از دست ما بر نمیاد گلکم جز اینکه دعا کنیم زود دندونت در بیاد و زیاد اذیتت نکنه...
بابا بزرگ(بابا رضا) که خیلی دوستت داره و همش میگه عروس بابا و دختر بابا ...شما هم دوستش داری و از بغلش بیرون نمیای..اونم همه جا شما رو میچرخونه و عاشقته
وقتی مامان جون (مامان بزرگ خودم) که خیلی دوستت داره و هرروز تقریبا بهت سر میزنه..میگه دودودو دودودو یه شعره که برات میخوره
شما هم خودت رو عقب جلو میکنی و مثلا دودودو میکنی عشق مامان...
خدا الهی برامون مامان جونا و بابا جونا رو نگه داره ....
علاقه داری توی چشم همه عروسکات انگشت کنی...
کلا به بچه های بزرگتر از خودت خیلی علاقه داری و ذوق میکنی و دوست داری بری بغلشون...
جیغ جیغ میکنی و ذوق زدگیت رو با جیغ نشون میدی...
وقتی یکی بغلت میکنه به بقیه با نگاه و جیغ سوسو میدی
عاشق موبایل و انواع و اقسام کنترل ها هستی..
کنترل لوستر رو میشناسی و میگیری سمت لوستر تا روشن خاموش میکنی ذوق میکنی..
وقتی بهت میگیم چراغا چراغا زود چراغا رو نگاه میکنی...
بالا و پایین رو میشناسی دخمل گل باهوشم...وقتی میگیم بریم بالا بالا رو نگاه میکنی و همین طور هم برای پایین
اینم عکس نه ماهگی دخترمممممممممممممممممم هوراااااااااااااااااا
9 ماهگیت مبارک گل من....

وزن 9 ماهگی 9950 البته خیلی نزدیک به 10 کیلو بودی عزیزم
قد 72
9ماه و پنج روز اولین ولنتاین زندگیت بود گلم...
بابا امیر برات یه کلاغ خوشگل بزرگ خرید برای ولنتاین
بابا بزرگ (بابا رضا) هم برات یه خرس پوه خرید
دستشون درد نکنه...عشق و زندگی ما تویی دخترم..خونمون با اومدنت رنگ و بوی جدیدی گرفته و طراوت و شادی رو آوردی توی خانواده..فدات بشم شیرینم
9 ماه و هفت روز آبـــــــــه گفتی...و بعد اون به آب , میگی بّا
البته همه این چیزایی که میگی یه مدت میگی و دوباره میری سراغ یه چیز دیگه..فعلا به دد و بووه چسبیدی... قربون اون حرف زدنت...
هر حرفی رو میگیم سعی میکنی تکرار کنی مثلا میگیم رفت میگی هَو
وقتی صبحا بیدار میشی و صدا در میاری که منم بیدار کنی و با اون چشمای خوشگلت بهم زول میزنی و میخندیبهت میگم سلام تو هم میگی س یا ت یا یه حرفی بین این دوتا
وقتی میگیم قایم شو..یا میگیم هانا نیست دستت ویا هچیزی که توی دستت باشه رو میزاری روی سرت یعنی قایم شدی حتا اگه هویج یا خیار یا قاشق دستت باشه.. قربونت برم عشق مامانی
یا اگه توی روروئک باشی میری یه جا عقب تر از ما و روتو میکنی یه سمت دیگه که مثلا نیستی و قایم شدی...یا یه لباسی چیزی میندازی رو سرت و بی حرکت میمونی و بعدش سرت رو میاری بیرون و ذوق میکنی و میخندی مثلا دالی میکنی..فدات بشم شیرینم
این روزا خیلی شیرینی و کلا شیطنت هات هم زیاد شده عزیزم..
٩ ماه و ١٤ روز دیگه قشنگ چهاردست و پا میرفتی و تند تند فرار میکردی ... همزمان با چهاردست و پا شدنت یه جا رو هم میگرفتی و بلند میشدی البته بیشتر روی زانو بلند میشی و با زانو یه جا رو میگیری و کم کم حرکت میکنی..
عاشق ماشین شارژیت هستی و وقتی میزارم توش غش غش میخندی و ذوق میکنی...
کنجکاویت زیاد شده و میخوای به همه جا سرک بکشی و توی کشوها و کابینتا ..تا درشون باز میشه ذوق میکنی..
اخم کردن یاد گرفتی و اخم میکنی و قیافه میگیری..
برای بعضی ها غریبی میکنی و با بعضی هاهم که ممکنه اصلا ندیده باشیشون خوب هستی و بغلشون میری کلا کم غیریبی میکنی...
بوس های محکم میکنی و گاهی برای مامان جونی بوس های صدادار و از ته دل...کلا عاشق مامان جونی یا همون مامانا یعنی مامان من هستی دخترکم و خیلی بهش وابسته ای
رقاص هم هستی تا کوچکترین آهنگی میشنوی شروع میکنی به قر دادن و رقصیدن
شونزده اسفند دوتا از انگشتات سوخت..دلم کباب شد برات عزیزم..تاول زده بود بین انگشتات خیلی صحنه بدی بود خدا رو شکر زود خوب شدی..از اونجایی که خیلی لوستر و چراغ دوست داری دستتو کردی توی هالوژن توی رستوران.. و به قول خودت جیززز شدی...
عاشق عروسکات و خرسی هات هستی و همچین بغلشون میکنی انگار صدساله ندیدیشون..

یه روز قبل ده ماهگیت پشتی خونه مامان جون جون رو گرفتی و بلند شدی عزیزم..ماشالله
دختر گلم ده ماهه شدی و همچنان از دندون خبری نیست...
اینم عکس ده ماهگیت فدات بشم... مبارکه عزیزکم

ده ماه گذشت و روز به روز ماشالله بزرگتر و خانومتر میشی گلکم..دلم برای هرروز قبلت تنگ و تنگتر میشه و وقتی عکسایی که نوزاد بودی رو نگاه میکنم و یاد اون موقع میفتم یه حس عجیبی ته دلمه نمیتونم توصیفش کنم و خوشحالم که سالمی و در کنارمونی و چراغ خونمون رو روشن کردی عزیزم...
خدا رو شکر میکنم و از هرلحظه کنارتو بودن لذت میبرم ...
ده ماهه که با خنده هات شادی و سرزندگی رو آوردی بینمون و زندگی با تو صفای دیگه داره...
توی ده ماهگی هم چشمک زدن و پیتکو پیتکو کردن یاد گرفتی و سعی کردم از بیشتر کارت فیلم بگیرم..خیلی دوست دارم همه کاراتو ثبت کنم ولی انقدر شیرینی و کارای بامزه میکنی واقعا من در توانم نیست که همه رو ثبت کنم ولی سعی میکنم مهمترین و قشنگتریناشو بنویسم و فیلم بگیرم ازت دخترم..
این عکس اولین چهارشنبه سوریت گلم

رفته بودیم رستوران و بعد مراسم شام و موسیقی آتیش بازی بود که زود رفتیم تو ماشین تا نترسی عزیزکم..
اینم عکس اولین عید نوروزت گلم عیدت مبارکککککککککککککککککککک....... الهی همیشه شاد و سلامت باشی عزیزم

توی عید ذوق کردن یاد گرفتی و بهت میگفتیم ذوق کن از خودت صدا در میاوردی و مثلا ذوق میکنی..قربون شیرین کاری هات بشم عزیزم
از بس بهت گفتیم ببینیم دندون در آوردی یا نه تا میگیم هانا دندون در آوردی یا نه خودت دستتو میکنی تو دهنت و دنبال دندونات میگردی قربونت برم
بهت میگیم این مال کیه میگی من
میگیم خوشگل مامان یا بابا کیه میگی من
دست دسی یاد گرفتی
دیگه به راحتی قبل نمیخوابی ..قبلا میزاشتم رو تخت و به حال خودت میخوابیدی ولی حالا باید رو پا بزارمت چون همش دوست داری شیطونی کنی..خوابت کم شده و دیگه دو ساعت به دوساعت شارژ نمیشی بلکه کلا دوبار در طول روز میخوابی ...
پنجمین سالگرد ازدواج مامان و بابا 3 فروردین 93 بود ..این عکست کنار کیک ما..
ما هم خوشحالیم و خدا رو شکر میکنیم که ثمره عشقمون کنارمونه عزیزم..

بهت میگیم موش شو..قیافت رو جمع میکنی و مثلا موش میشی..قربونت برم ولی هرکار کردم فعلا موفق نشدم از موش شدنت عکس بگیرم...
خیلی زود داری بزرگ میشی و لباسا و کفشات داره برات کوچیک میشه و من روز به روز دلم برای گذشته ت تنگ میشه و عشقم بهت بیشتر و بیشتر میشه
دیگه همه جا رو میگیری و بلند میشی و راه میری و شیطونی میکنی و به همه جا دست میزنی
همش دستت رو ول میکی تا بدون کمک سرپا وایسی و از عقب ولو میشی ...قربونت برم..انقدر عجله نکن دخترکم بالاخره بزرگ میشی و تنهایی راه میری...
بابارضا بهت یاد داره میگه بومبه و شما خودت رو از عقب ول میکنی و این شده یه بازی و سرگرمی برات تا کاملا ایستادن و راه رفتن یاد بگیری..
تاتی تاتی میکنی وقتی مامانا نگهت میداره..فدات شم
عاشق شصت پا و بینی عجیب علاقه داری ومیخوای بخوریشون ..عجیبا غریباااا
میخوای کارهای بقیه رو تقلید کنی و آهنگ صدا و حرف زدن بقیه رو تقلید میکنی و صدا در میاری ..فینگیلی من عاشق این کاراتم
ادای ماهی ها رو هم در میاری و لبات رو مثل ماهیا باز و بسته میکنی..
مثل دایی حامد دستتو میکنی تو دهنت و صدا در میاری از خودت...باهوش من
دوست داری بینی منو با لثه هات گاز بگیری و وقتی من جیغ میزنم شما هم ادای منو در میاری و خوشت میاد بدتر میکنی..عجبااا دختررررررر به خدا دردم میاد خوووووووووووووو
اینم از کار بد دختر مامان که هنوز دندون در نیاورده مامانش رو گاز میگیره
یازده ماهه شدی دخترم... یازده ماهگیت مبارک گل دخترم...

وقتی میگیم سلام سرت رو تکون میدی و جواب سلام میدی دختر با ادبم
مامان جونی همه اینا رو بهت یاد میده و در طول روز کلی برات وقت میزاره و شما هم خیلی دوستش داری ..وقتی مامانا هست دیگه بغل کسی نمیری حتی من
یکی از عروسکات سگه...مامانا بهت یاد داده بگی هاپو..شما میگی آبو آبو
وقتی میگیم هاپو چی کار میکنه میگی هاپاپ
دستات رو میزاری رو بینیت و میگی : ســـــــــــــــ ... یعنی هیس
تو مطب دکتر خودت جیغ میزدی و شیطونی میکردی و به بچه ای که ر به روت نشسته بود میگفتی هیس...همه غش کرده بودن از دستت دختر شیرینم
وقتی چیزی رو میخوای میگی اِده یعنی بده
از پله بالارفتن یاد گرفتی ولی پایین اومدن بلد نیستی
گوشی تلفن رو میگیری دم گوشت و میگی اَ یعنی الو
یه مترجم لازم داری ...هاهاهاها فدای اون شیرین کاری هات عزیزم
از خدای مهربون میخوام خونه همه کسایی که بچه میخوان رو با اومدن یه نی نی ناز و سالم نورانی کنه و دل همه منتظرا رو شاد کنه...


هفده اردیبهشت 93 برای اولین بار موهات رو کوتاه کردیم با وجود جیغ جیغات و گریه هات ولی بالاخره خوب کوتاه شد
اولین دندونت هم همون روز کوتاهی موهات یعنی 17 اردیبهشت وقتی 11 ماه و 26 روزت بود در اومد...و همراه شد با عود کردن آلرژی و سرما خوردگی و بی تابی هات دخترم..ایشالا که بقیه دندونات هم به راحتی در بیاد و اذیت نشی عزیزم مبارکه اولین مروارد کوچولوت


مامانا برات شعر میخونه پروانه ها پروانه ها ...شما هم یاد گرفتی و میری جلوی تابلوئه پروانه ها وامیستی و میگی پر پر..قربونت برم شیرین زبونم
میگیم ببعی میگه بع بع شما هم میگی بع بع بع
فدات بشم که انقدر ماهی ...

پست بعدی ایشالا عکسای تولدت رو میزارم عزیزممممممممممممممممممم


هفت ماهگی تا یازده ماهگی دخترم
